تبليغاتX
ღღღ رومئو و ژولیت ღღღ

ღღღ رومئو و ژولیت ღღღ

 

كجاست جاي تو در جمله‎ي زمان كه هنوز…
كه پيش از اين؟ كه هم اكنون؟ كه بعد از آن؟ كه هنوز؟

و با چه قيد بگويم كه دوستت دارم؟
ـ كه تا ابد؟ كه هميشه؟ كه جاودان؟ كه هنوز؟

سؤال مي‎كنم از تو: هنوز منتظري؟
تو غنچه مي‎كني اين بار هم دهان كه هنوز…

چه قدر دلخورم از اين جهان بي‎موعود
از اين زمين كه پياپي … و آسمان كه هنوز…

جهان سه نقطه‎ي پوچي است، خالي از نامت
پر از «هميشه همينطور» از «همانكه هنوز»

همه پناه گرفتند در پي «هرگز»
و پشت «هيچ» نشستند از اين گمان كه «هنوز»

ولي تو «حتما»ي و اتفاق مي‎افتي!
ولي تو «بايد»ي اي حس ناگهان كه هنوز


در آستان جهان ايستاده چون خورشيد
همان كه مي
‎دهد از ابرها نشان كه هنوز


شكسته ساعت و تقويم، پاره پاره شده
به جستجوي كسي آنسوي زمان كه هنوز…

 

محمد سعید میرزایی

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 23:25 توسط ღღرضا و عشقش دلارام کوچولوღღ |


سلام بچه ها اول  از همه شهادت حضرت علی(ع) رو 

به همه تسلیت می گم.

دوم اینکه ۱ خبر داغ واستون دارمممممممممممم.

امروز اولین سالگرد دوستیه منو رضاست.

پارسال تو همین روز منو عشقم عاشق هم شدیم

به دلیل اینکه امروز روز شهادته از جشن خبری نیست.

رضای من دوست دارمممممممممممممممم.

راستی دیگه از فردا مدارس هم باز میشه.

شروع سال تحصیلی جدیدو به همه ی بچه ها ی

محصل تبریک میگم

من که هیشه کم اپ می کنم.

دیگه درسام شروع شده کم تر از این آپ می کنم

من امسال سال سوم دبیرستانم.باید حسابی بخونم که

سال دیگه که پیش دانشگاهیم اذیت نشم

آگه بهتون دیر به دیر سر زدم ناراحت نشینااااا 

 

راستش من از شعر تیتراژ پایانیه روز حسرت خیلی خوشم

 میاد واسه همین این شعرو واستون گذاشتم:

 

روزها فکر من این است و همه شب سخنم … که چرا غافل از احوال دل خویشتنم


از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود … به کجا میروم آخر ننمایی وطنم


مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا … یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم


آنچه از عالم عِلوی است من آن می گویم… رخت خود باز بر آنم که همانجا فکنم


مرغ باغ ملکوتم نِیم از عالم خاک … چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم


کیست آن گوش که او می شنود آوازم … یا کدام است سخن می کند اندر دهنم


کیست در دیده که از دیده برون می نگرد … یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم


تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی … یک دم آرام نگیرم نفسی دم نزنم


می وصلم بچشان تا در زندان ابد … به یکی عربده مستانه به هم درشکنم


من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم … آنکه آورد مرا باز برد تا وطنم


تو مپندار که من شعر به خود می گویم … تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387 17:29 توسط ღღرضا و عشقش دلارام کوچولوღღ |


دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟

 گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک

 شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين

 هستي.تورو دوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم

 چون من هم ميمیرم

 

                              شاخه گلي تقديم به تو كه يادت در فكر

                             عشقت در قلب من،كلامت در ذهن من 

                                 و عكس و بوي تو در ميان صفحات   

                                          خاطراتم ماندگار است    

                                اي همدم لحظه هاي زيباي زندگي ام    

                                    حضور آشنايت تكرار نا شدني     

                                   در زندگي من شد و با تو بودن 

                          بهترين دليل شاد بودنم است اي عزيزترينم       

                                نوشتم كه بداني به حرمت عشقمان

                                  تاابد با تمام وجوددوستت دارم .

 

 

 

هر که دلارام دید

هر که دلارام دید از دلش آرام رفت


چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت


یاد تو می‌رفت و ما عاشق و بی‌دل بدیم


پرده برانداختی کار به اتمام رفت


ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت


سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت


مشعله‌ای برفروخت پرتو خورشید عشق


خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت


عارف مجموع را در پس دیوار صبر


طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت


گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی


حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت


هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت


آخر عمر از جهان چون برود خام رفت


ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان


راه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت


همت سعدی به عشق میل نکردی ولی


می چو فروشد به کام عقل به ناکام رفت

 

اینم شعر هر که دلارام دید واسه من گفتنااااااااااااا

 

 

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387 15:45 توسط ღღرضا و عشقش دلارام کوچولوღღ |


 

دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است

صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است

 

 

شب من زاده رنگیست دگر..
شب من خواهش وصلیست دگر..
شب من پر ز نوای نفس چلچله هاست...
شب من ارامگه خاطره هاست..
شب من نغمه ی تنهایی هاست..
شب من شاهد ان خنده پوچ
که به نجوا گوید: اوست دیوانه ی من!

 

 

هیچ کس از راز دلم آگاه نیست. 

                                هیچ کس ازآه دلم به جزقلب تو خبر ندارد.    

                  من هميشه با توام.      

                       چون مسافری و مقصدم افق دورچشمان توست.  

 

من وتو نابترين قصه غربت شده ايم

 مثل سيبيم كه با عشق دو قسمت شده ايم

وتو ان پاكترين الهه اي كه ميان قلب من نشسته اي

 ومن ان يكه ترين دختر عاشق پيشه

 كه تو را مي خوانم

 غربت من در شهرم

وغريبه اي مثال تو

ودلي كه مي تپد به ياد تو

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387 18:30 توسط ღღرضا و عشقش دلارام کوچولوღღ |


سلام بچه هاخوفین؟من که خیلی خوفم.

جاتون خالی ۳ روز رفته بودم ویلا کنار دریاخیلی خوش گذشت

خب بریم سر اصل مطلبراستش من عاشق شعرای فروغ فرخزادم.می خوام

یکی از شعراشو اینجا بذارم

راستی رضا جونم دلم خیلی واست تنگ شده  

خیلی دوست دارم عشقم

اینم از شعر:

من از تو میمردم

من از تو می مردم
اما تو زندگانی من بودی
تو با من می رفتی
تو در من می خواندی
وقتی که من خیابانها را
بی هیچ مقصدی می پیمودم
تو با من می رفتی
تو در من می خواندی
تو از میان نارونها گنجشکهای عاشق را
 به صبح پنجره دعوت می کردی
وقتی که شب مکرر میشد
وقتی که شب تمام نیمشد
تو از میان نارونها گنجشک های عاشق را
به صبح پنجره دعوت میکردی
تو با چراغهایت می آمدی به کوچه ما
تو با چراغهایت می آمدی
وقتی که بچه ها می رفتند
و خوشه های اقاقی می خوابیدند
و من در اینه تنها می ماندم
 تو با چراغهایت می آمدی ...
تو دستهایت را می بخشیدی
تو چشمهایت را می بخشیدی
تو مهربانیت را می بخشیدی
وقتی که من گرسنه بودم
تو زندگانیت را می بخشیدی
تو مثل نور سخی بودی
تو لاله ها را میچیدی
و گیسوانم را می پوشاندی
وقتی که گیسوان من از عریانی می لرزیدند
تو لاله ها را می چیدی
تو گونه هایت را می چسباندی
به اضطراب پستان هایم
وقتی که من دیگر
چیزی نداشتم که بگویم
تو گونه هایت را می چسباندی
به اضطراب پستانهایم
و گوش می دادی
به خون من که ناله کنان می رفت
و عشق من که گریه کنان می مرد
تو گوش می دادی
اما مرا نمی دیدی 

 


 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 13:15 توسط ღღرضا و عشقش دلارام کوچولوღღ |


رضای ِِِ من

 

نگاهت را به چشمانم دوختی تا راهی برای عبور عشق باز کنی

 

دستانت را حلقه ی شانه هایم کردی و خنده هایم را مرحم زخمه هایت شمردی

 

پاهایت را هم قدم پای خسته ام به میان جاده ی نا کجا آباد گذاشتی

 

بی خبر از سوز و داد فراق گفتی که تا ابد با من هستی

 

مهربان من

 

من از تو لغت عاشقی را خواندم و نوشتم

 

به پای وصلت سجاده ی شکر را مجنون وار پرستیدم

 

و بهر دوریت اشک ها بر دل غریب هجر ریختم

 

آری...ای دنیای من

 

ثانیه ها را به امید با تو بودن دیوانه می کنم .

 

 

 

با کدام بال می توان

از زوال روزها و سوزها گریخت!

با کدام اشک می توان

پرده بر نگاه خیره زمان کشید؟

با کدام دست می توان

عشق را به بند جاودان کشید؟

با کدام دست؟ ...

فروغ فرخزاد

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 14:40 توسط ღღرضا و عشقش دلارام کوچولوღღ |


تقدیم به رضای خودم

یکی بود یکی نبود،زیر این سقف کبود،یه غریب آشنا،دل و جونم رو ربود،

 

اینجوری نگام نکن،گل یاس مهربون،اون غریبه خودتی،همیشه باهام بمون.

 

 

 

تقدیم به تو که عزیزترینی...

 

دلم تنگ است 

 

نمی دانم زتنهایی پناه آرم کدامین سوی

 

پریشان حالم و بی تاب می گویم

 

قلبم بی امان محتاج مهر توست

 

نمی دانی چه غمگین رهسپار لحظه های

 

بی قرارم من

 

به دنبال تو همچون کودکی هستم و

 

معصومانه می جویم پناه شانه هایت را

 

که شاید اندکی آرام گیرد دل

 

دلم تنگ است

 

و تنهایی به لب می آورد جانم

 

بیا تا با تو گویم ازهیاهوی غریب دل که بی پروا

 

تلنگر می زند بر من و می گوید به من نزدیک نزدیکی

 

به دنبال تو می گردم

 

به سویت پیش می آیم

 

چه شیرین است

 

پر از احساس یک خوشبختی نابم

 

پر از امید سبز خوب دیدارم

 

و می خواهم که نامت را به لوح سینه بنگارم

 

ونجوایی کنم در دل

 

و گویم تا ابد من

 

دوستت دارم...

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387 11:40 توسط ღღرضا و عشقش دلارام کوچولوღღ |


سلام بچه ها سال نو مبارککککککککککککککککککککککککککک

اینا رو چه جشنی گرفتن

                       

 

امیدوارم سال خوبی داشته باشین و به همه ی آرزوهاتون برسین

بخــــوان ای بلــبل خوش خوان که باز از نو بهار آمد

نسيـــــم رفته زين گلشــــــن به رخش گــــل سوار آمد

گذشت آن حسرت پائــــــــــيز ، بهار آمد فرحت انگيز

زغـــــــم شد ساغــــــرم لبريز، بهار خـــوشگوار آمد

بخــــــوان مرغ هـــــزارآوا ، کنون آهنـــــگ دلشادی

که رنگين شد چمن از گل ، درخــت اکنون به بار آمد

بهر سو جلوهً رنگ است ، سرور عشق و آهنگ است

طبيــــــعت مست اورنگ است ، بهاران هم خمار آمد

بهاران جلوه ها دارد ، مگر سير و صـــــــــــفا دارد؟

چه رازی در قـــــــفا دارد ، که باز از نو چو پار آمد

زدشـــــت و دامـــــن صحرا ، زشــــــور و نالهً دري

به گــــــوش آيد همـــــين آوا ، بهـــــــار آمد بهار آمد

 

                    

                                                 ღღ رضا و دلارامღღ   

                                                     ღღبهار ۸۷ ღღ

 

                    اینم ماله رضای خودم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387 16:56 توسط ღღرضا و عشقش دلارام کوچولوღღ


سلام

این شعر رو که براتون می نویسم خیلی دوسش دارم  امیدوارم خوشتون بیاد.

کاوه یغمایی هم خونده

 

 

توی جاده تک و تنها                      یه مسافر توی شبهام

 

کوله باره غم رو دوشش                صد هزار قصه تو گوشش

 

نمی دونم که کجا بود         نمی دونم که کجا رفت

 

رو تنش گرد مصیبت                   توی مرداب حقیقت

 

طمع تلخ یه جدایی                       اونو با غم داده عادت

 

نمی دونم که کجا بود          نمی دونم که کجا رفت

 

فقط اینجارو نمی خواست    بی صدای بی صدا رفت

 

رفت    رفت      رفت   

 

دستای سردو سیاهش                   چشمای مونده به راهش

 

یه کسی بوده که رفته                   زندگی شده تباهش

 

نمی دونم که کجا بود          نمی دونم که کجا رفت

 

فقط اینجا رو نمی خواست    بی صدای بی صدا رفت

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386 15:45 توسط ღღرضا و عشقش دلارام کوچولوღღ |


 

 

الو سلام
منزل خداست؟
اين منم مزاحمي که آشناست
هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است
ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست
شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است
به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟
الو
دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟
چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر
صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟
اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم
شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست
دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم
پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست
الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست
دوباره ...
تا خدا خداست...
 

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386 20:28 توسط ღღرضا و عشقش دلارام کوچولوღღ |


X

بــه ســـراغ مـــن اگـــر مـــی آیـــید...
دگـــــــر آســــوده بیــایــــید...
بــــه گمـــانم دو ســــه وقــــتی اســـــت...
تـــــرک خــــورده چـــینـــی نــــازک تنــــهایـــی مــــــن...


Home
Email
Night Skin

Archives

اسفند 1387

مهر 1387

شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386



Links

ღღ نم نم بارون(درسا جونننننننننن) ღღ
ღღ پروشات ღღ
ღღ دختر تنها(الهه ی ناز) ღღ
ღღروز نوشتهايي چند(ساناز جونننننننننننننننن)ღღ
ღღ پرواز رهاییღღ
ღღ گیتارمم شکسته... نایی دیگه ندارم...ღღ
ღღ فقط برای تو می نویسم ای عزیز تر از جانمღღ
ღღ فقط خداღღ
ღღ من و نگاه پنجرهღღ
ღღ دلسوختهღღ
ღღحرفایه یه عاشق تنهاღღ
ღღ عاطفه میگه برای...ღღ
ღღدوست دارم... ღღ
ღღلحظه های بی کسیمღღ
ღღفقط واسه تو ساختمشღღ
ღღدوست یعنی...ღღ
ღღتو اتفاق تازه ای در چشم خیسم(آزاده بشارتی)ღღ
ღღلیبرتا (آزاده بشارتی)ღღ
ღღمورچه(آزاده بشارتی_شعر و داستان کودک)ღღ
ღღعرش شعرღღ
ღღ پرچین خیال ღღ
ღღبهار را باور کنღღ
ღღخونه ی عشق مهر بانو و شازده کوچولوღღ
ღღشازده و شاهزادهღღ
ღღخاطرات دو دیوانهღღ
ღღاسیر غمღღ
ღღتصاویرمتحرک برای وبلاگاتونღღ
ღღرد پاي احســاسღღ
ღღمحکومღღ
ღღخالی با سرکش ღღ
ღღخواب صورتیღღ
ღღaylar & miladღღ
ღღمیترا و بهنام ღღ
ღღکوچه باغ مهتابღღ
ღღرویای مرلینღღ
ღღعشق ابدی منღღ
ღღعالیجناب عشقღღ
ღღساحل درونღღ
ღღدر انتظار تو_هیوا جونمღღ
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


LinkDump

ღღ عشق من رضا ღღ
ღღ با تو...ღღ
آرشیو پیوندهای روزانه


انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس